Showing posts with label زبان فارسی. Show all posts
Showing posts with label زبان فارسی. Show all posts

Monday, November 17, 2014

زبانی بنام فارسی وجود نداشته و ندارد ــ ارسلان قشقایی





بدنبال نشر مقاله بنده تحت عنوان «قوم فارس کمتر از ۱۰% جمعیت ایران است» بعضی از افراطیون تاجیک زبان (فارس)، اعتراضات بسیاری را علیه مقاله بنده مطرح کردند. بعضی از این اعتراضات مستقیماً بخود بنده خطاب شده و بعضی هم در لفافه پیچیده شده و از طریق سایر وب سایت‌ها غیر مستقیم به من حواله شده. بنابراین ناچار شدم تا پاسخی علمی به آنها بدهم تا فکر نکنند که اعتراضاتشان صحیح بوده و ما بی جواب مانده‌ایم.

این اعتراضات دو دسته هستند:

دسته اول: با مطرح کردن اینکه زبان‌های کرمانی، یزدی، لارستانی، سمنانی، نائینی، سیوندی و امثالهم لهجه‌های مختلف فارسی هستند و زبان‌های مختلف نیستند. قصد دارند تا مقاله بنده را غلط توجیه کنند.

دسته دوم: مستقیماً وارد بحث با من نمی‌شوند، بلکه با معرفی یکدسته از رفرانس‌های غیر معتبر و تحریف شده توسط انگلستان می‌خواهند اثبات کنند که نه تنها جنوب ایران در گذشته فارس زبان بوده بلکه حتی مناطق تورک‌نشین مانند قشقایی یورد و حتی آزربایجان نیز فارس بوده و بعداً تورک شده‌اند!! این دسته از معترضان اصطلاحاً از جنگ روانی بر علیه مقاله من استفاده می‌کنند.

در این مقاله من قصد دارم تا پاسخ هر دو گروه را بصور ت علمی بدهم، هرچند که می‌دانم در گوش آنها وارد نخواهد شد زیرا سعدی گفته است: نرود میخ آهنین در سنگ.

مثلاً به این شعر اردستانی توجه نمایید و شاهد باشید که فارس‌ها حتی یک کلمه را هم متوجه نمی‌شوند و قادر نخواهند بود حتی معنی شعر را حدس بزنند چه رسد که آنرا معنی کنند:

هروم چی ما بلدوم از توه به دورد بوم – تو خدا ذوم م چی تومو به سرم

تو روس چش ما در هر طرف که وناقسوم – چپ و روسّم هم اوم ورو نی ورم

غیر از چند کلمه عربی مشترک بین آن زبان‌ها و فارسی بقیه لغات کاملاً متفاوت از تاجیکی (فارسی) است.

تشابه زبان فارسی با عربی بیشتر از تشابه زبان‌های کرمانی، یزدی، ارستانی، نائینی با فارسی است.

شخصی چنین در فیس بوک مرا مورد حمله قرار داده که انگار بنده زبان شناسی سرم نمی‌شود و هنوز فرق بین لهجه و زبان را نمی‌فهمم. و در ادامه می‌گوید: «لهجه کرمانی و اصفهانی و لری و … اگرچه بعضی کلمات متفاوت دارن ولی همه از یه دستور زبان پیروی می‌کنن، چون یکی هستن». و این شخص در ادامه می‌گوید: که پسر خاله‌اش آذری است و ادعا می‌کند که صحبت ازبک‌ها، قرقیزها و ترک‌های ترکیه را متوجه نمی‌شود!! پس نتیجه می‌گیرد که چون لهجه‌های مختلف تورکی تفاوت دارند پس لهجه‌های مختلف فارسی هم تفاوت دارند.

پاسخ چنین است:

۱ ـ تفاوت لهجه‌های تورکی فقط در تلفظ کلمات است نه اختلاف در خود کلمات و گرامر. مثلا بعضی از تورکان می‌گویند: «یاخچی» و بعضی می‌گویند «یاخشی». بعضی تورکان می‌گویند: «تانری» و بعضی می‌گویند «تاری». بعضی تورکان می‌گویند: «داش» و بعضی می‌گویند «تاش». بعضی تورکان می‌گویند «دمیر» و بعضی می‌گویند «تمیر» یا «تیمور». بعضی تورکان می‌گویند «ساغ اول» و بعضی تورکان می‌گویند «ساغ بول».

این اختلاف لهجه‌ها بسیار اندک بوده و با قاعده هستند. مثلاً تبدیل «چ» به «ش» یا تبدیل «د» به «ت»، که با یکبار آموزش به کودکان در کلاس‌های تورکی، همه آنها لهجه‌های مختلف تورکی را یاد خواهند گرفت. اگر روزی تورکان از دست ایران آزاد شوند و زبان تورکی را بطور علمی در مدارس یاد بگیرند قادر خواهند بود تا لهجه‌های متفاوت تورکی را هم در حد مطلوبی یاد بگیرند.

۲ ـ در بعضی از زبان‌ها مانند سنگسری و سمنانی، افعال، ضمایر و اعداد، حالت مذکر و مؤنث دارند که این قاعده در زبان تاجیکی (فارسی) اصلاً موجود نیست.

به چند مثال از زبان سمنانی توجه نمایید: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند

آی (عدد یک، مذکر)، اییه (عدد یک، مؤنث)

ژو بشا (او رفت، مذکر) – ژین بشیا (او رفت، مؤنث)

ژو گوزه (او بزرگ است، مذکر) – ژین گوزه (او بزرگ است، مؤنث)

اگر کسی بزبان‌های سمنانی و سنگسری، لهجه فارسی بگوید، باید آن شخص را به بیمارستان روانی معرفی کرد.

۳ ـ در زبان‌های کرمانی، یزدی، لارستانی، نائینی، خوری، سیوندی و غیره، اسامی اندام‌های بدن انسان، اسامی پرندگان، حشرات، حیوانات و حتی افعال کاملاً متفاوت هستند. آیا به اینها باید اختلاف لهجه بگوییم یا زبان متفاوت؟

به چند مثال از زبان‌های مختلف توجه نمایید: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

فار (خواهر)، خاک (خواهر)، دده (خواهر)، وارق (باد)، گا (باد)، وو (باد)، کویه (سگ)، اسپا (سگ)، کوهه (سگ)، ملی (گربه)، تیتا (گربه)، روا (گربه)، شیک (جغد)، کفک (جغد)، چغوت (گنجشک)، چولوق (گنجشک)، چوغور (گنجشک)، مونج (زنبور)، دنده (زنبور)، بوز (زنبور)، پس (گوسفند)، شی شک (گوسفند)، تقلی (گوسفند)، اشکال (گوسفند و بز)، کوز (سوسک)، مدو (سوسک)، نشک (منقار)، چنگ (منقار)، دزار (دیوار)، دفال (دیوار)، چینه (دیوار)، کله (دیوار)، دوژ (دیوار)

یعنی آنها مدعی هستند که کلمات متفاوت: «ملی، تیتا، روا، گربه» همه مشابه هستند و فقط لهجه‌ها فرق می‌کند!! (قضاوت به مردم واگذار می‌شود).

۴ ـ تفاوت در زبان‌های تاجیکی (فارسی)، کرمانی، یزدی، لارستانی، نائینی، سیوندی و غیره، فقط به تلفظ محدود نشده بلکه تفاوت‌ها در گرامر (دستور زبان)، معانی لغات و افعال آشکار هستند. حتی تعداد حروف الفبا در آن زبان‌ها متفاوت از فارسی است. اگر معانی لغات، افعال و گرامر متفاوت هستند، پس چه چیز مشترکی بین آن زبان‌ها با زبان فارسی وجود دارد؟!

بعنوان مثال به چند تفاوت گرامری در زبان‌های فوق با تاجیکی ( فارسی) توجه نمایید:

۱ ـ در زبان تاجیکی (فارسی) علامت مصدری حروف «اَن» است. مانند: گفتن، پریدن، خوردن، چیدن. در حالیکه در زبان‌های فوق علامات مصدری متفاوت هستند و از گرامر فارسی طبعیت نمی‌کنند.

به چند مثال توجه نمایید:

در زبان آچمی علامت مصدری حرف «ه» است. مانند: دشته – نته – الینده. که ترجمه فارسیش می‌شود: حرف زدن -چسبیدن – چیدن.

در زبان نیشابوری برخلاف زبان فارسی، علامت مصدری اصلاً وجود ندارد. مانند: ترقز (پرتاب کردن) – خوچار (فشار دادن) – پال پال (جستجو کردن)

در زبان کرمانی نیز بر خلاف زبان فارسی، علامت مصدری وجود ندارد. مانند: پدوم (بسته شدن) – پرکت (نرم شدن) – بیل (بخشیدن).

۲ ـ در زبان فارسی قاعده ساخت «فعل امر» چنین است که در ابتدای فعل، حرف (ب) آورده می‌شود. مانند: بگو، بپر، بخور. در حالیکه در زبان‌های متفاوت فوق چنین قاعده ای وجود ندارد

بعنوان مثال:

در زبان دهجی (شهرستان بابک)، علامث فعل امر حرف «و» است. مانند: وخی (پا شو) – وجک (بپر)

در زبان نائینی علامت فعل امر حروف «ا» یا «و» است. مانند: او واج (بگو) – ایشو (برو) – وال (بگذار)

در زبان خوری علامت فعل امر حرف «ا» است. مانند: الو (بلند شو) – اپوشا (برگرد)

در زبان اردستانی، قاعده خاصی برای ساختن فعل امر نیست و از گرامر فارسی طبعیت نمی‌کند. مانند: حناق (بنشین) – داب (بدان)

در زبان سمنانی قاعده خاصی برای فعل امر نیست و از گرامر فارسی طبعیت نمی‌کند. مانند: هی ون (بینداز) – وارزی (بگذار) – دماس (بچسب)

۳ ـ قاعده صرف افعال در آن زبان‌ها، کاملاً متفاوت از زبان تاجیکی (فارسی) است.

بعنوان مثال در زبان سیوندی افعال چنین صرف می‌شوند: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند:

فرممشی (خوابیدم) – فرمتشی (خوابیدی) – فرمششی (خوابید)

فرمماشی (خوابیدیم) – فرمتاشی (خوابیدید) – فرمشاشی (خوابیدند)

ملاحظه میکنید که هم معانی افعال و هم دستور زبان (گرامر) کاملاً متفاوت از زبان تاجیکی (فارسی) است.

در زبان نائینی افعال چنین صرف می‌شوند: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند:

مو وات (گفتم) – تو وات (گفتی) – شو وات (گفت)

می وات (گفتیم) – تی وات (گفتید) – شی وات (گفتند)

ملاحظه می‌کنید که هم معانی افعال و هم دستور زبان (گرامر) کاملاً متفاوت از زبان تاجیکی (فارسی) است.

در زبان سمنانی افعال چنین صرف می‌شوند: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند:

مو اره با تش (بمن گفت) – ته اره با تش (به تو گفت) – ژو اره با تش (به او گفت، مذکر) – ژین اه با تش (به او گفت، مؤنث)

هما اره با تش (بما گفت) – شِما اره با تش (بشما گفت) – ژو انه با تش (به آنها گفت)

ملاحظه می‌کنید که هم معانی افعال و هم دستور زبان (گرامر) کاملاً متفاوت از زبان تاجیکی (فارسی) است.

نمی‌دانم چند بار باید تکرار کنیم که زبانی بنام فارسی وجود نداشته و ندارد؟! این زبانی‌که از افغانستان به ایران تحمیل شده همانا زبان دری یا تاجیک است و از روی سیاست زبان فارسی نیز نامیده می‌شود. اگر زبانی بنام فارسی وجود داشت، پس چرا شاهان هخامنشیان کتیبه‌هایشان را بزبان فارسی ننوشتند و بزبان‌های بابلی، ایلامی و سومری نوشتند؟؟!! کشوری بنام پارس باستان وجود داشته ولی زبان واحدی بنام زبان فارسی (پارسی) وجود نداشته و ندارد، زیرا در کشور پارس باستان بیش از ۳۰۰ زبان مختلف رایج بوده و است و مردم پارس باستان در شهرهای مختلف قادر نبودند با همدیگر صحبت کنند و مانند لال‌ها با همدیگر برخورد می‌کردند. امروزه در ایران به کسانی که بزبان تاجیکی صحبت می‌کنند، از روی سیاست، قوم فارس نیز می‌گویند. هم اکنون در نیمه جنوبی ایران بیش از ۳۰۰ زبان مختلف وجود دارد که اگر زبان واحد تاجیکی (فارسی) از افغانستان رایج نشده بود هنوز هم قوم فارس قادر نبودند با مردم روستاها و شهرهای همجوار صحبت کنند.

فارس‌های افراطی با توسل به ابزار دروغ و شایعه ادعا می‌کنند که ملت قشقایی بعدها به مناطق مرکزی ایران مهاجرت کردند و تمدن ملت قشقایی قدیمی نیست!! همین فارس‌های افراطی که شاهنامه فردوسی را مانند وحی منزل تلقی می‌کنند، حتی شاهنامه هم نخوانده اند تا ببیند وقتی فردوسی به تورکان اهانت می‌کند، از تورکان ایرانی چقدر یاد می‌کند.

در شاهنامه فردوسی می‌نویسد:

به ایران ز ترکان نخوانندمان – زنان کمر بسته خوانندمان

فردوسی رسماً اعتراف می‌کند که فارس‌ها به تورکان ایرانی، تورک نمی‌گویند و زن می‌گویند! یعنی برای تحقیر تورکان ایرانی به آنها زن می‌گفتند، زیرا در نظر فارس‌ها، زن چیز پستی بود!! خب اگر در ایران قدیم تورک وجود نداشت، فردوسی این شعر را برای تحقیر کدامیک از تورکان ایرانی سروده است؟!

اغلب اشعار حافظ شیرازی و خواجوی کرمانی هم در مورد تورکان شیرازی است.

بزودی در مورد قدمت و اصالت زبان تورکی و ملت قشقایی در استان خمسه (فارس) بیشتر صحبت خواهیم کرد.

فیس بوک قشقایی سسی

قوم فارس کمتر از ۱۰% جمعیت ایران است ــ ارسلان قشقایی






در نیمه جنوبی ایران که قوم فارس آنجا را کشور پارس باستان می‌نامد بیش از ۳۰۰ زبان مختلف هم اکنون رایج است و این مسئله نشانگر آنست که در کشور پارس باستان، مردم نه به یک زبان بلکه به زبان‌های گوناگون صحبت می‌کردند و چیزی بنام زبان پارسی باستان وجود نداشته و ندارد. کتیبه‌های باقی مانده از دوران هخامنشیان بزبان‌های گوناگون مانند: ایلامی، بابلی، سومری و غیره نوشته شده‌اند که خود گواه ادعای ماست. کتیبه کوروش بزبان بابلی و کتیبه‌های داریوش بزبان‌های ایلامی و سومری نوشته شده‌اند و این امر نشانگر آنست که زبان واحدی بنام زبان پارسی در کشور پارس باستان وجود نداشت. زبانی‌که امروزه ملت پارس در جنوب مرکزی ایران و بعضی از مردم خراسان رضوی بدان تکلم می‌کنند همانا زبان دری یا تاجیک است که بعد از ظهور اسلام بوجود آمد و از اختلاط زبان‌های عربی، تورکی، هندی (سانسکریت) و پهلوی شکل گرفت و هیچگونه پیشینه تاریخی در ایران ندارد. امروزه به این زبان تاجیکی بیگانه، زبان فارسی نیز گفته می‌شود!! کشور ایران تا زمان قاجار همیشه یک کشور غالباً تورک شناخته می‌شد که جمعیت ترکان بالغ بر ۶۰% از کل جمعیت ایران بود. اما ترس انگلستان از قدرت بسیار تورکان و اعراب باعث گشت تا بفکر تورک ستیزی و عرب ستیزی بیافتد و بنابراین با علم کردن ناسیونالیسم فارسی در کشورهای عمدتاً تورک مانند ایران و افغانستان؛ رسماً شیپور تورک ستیزی نواختند. اتحاد جماهیر شوروی نیز همین پروژه را در جمهوری عمدتاً تورک نشین تاجیکستان پیش برد. در ایران بغیر از ملت تورک، ملل عرب و بلوچ نیز تحت فشار شوونیسم فارس قرار گرفت. چون جمعیت قوم فارس اندک بود، بناچار دیگر ملل غیر فارس ایرانی را نیز فارس نامیدند تا برای قوم فارس سیاهی لشکر بسازند.

در این مقاله اثبات می‌شود کل کسانی‌ که در ایران در خانه خصوصی خود بزبان فارس صحبت می‌کنند که اصطلاحاً زبان مادریشان فارسی باشد، حتی به ۱۰% از کل جمعیت ایران نمی‌رسد. فقط ۱۰% از جمعیت ایران عرق فارسی یا ناسیونالیسم فارسی در رگ دارند ولی صدای ناسیونالیسم فارس از تمام ایران بگوش می‌رسد و اصطلاحاً گوش فلک را کر کرده است!! آنچه واضح است خود فارس‌ها نیستند که بتوانند با آن جمعیت کوچکشان چنان هیاهوی فارس گرائی براه بیندازند ولی پشت پرده کشور انگلستان یعنی بزرگترین کارخانه فارس سازی در حال تبدیل ایران به فارسستان است! بعد از انگلستان، شهر تهران دومین کارخانه بزرگ فارس سازی است. بسیاری از فارس‌های افراطی اهل شهر تهران هستند که ریشه و تبارشان اصلاً فارس نبوده، بلکه مغزشان شستشو یافته و در فرهنگ فارس انگلستانی ذوب و آسیمیله شده‌اند.

شوونیسم فارس از زمان رضا شاه تا کنون درصدد افزایش سیاهی لشکر فارس زبانان بوده است. طوریکه با بازی با کلمات و شعبده بازی گفتاری سعی دارند تا زبان متفاوت اقوام کم جمعیت ایران را فارسی معرفی کرده و بتدریج آنان را در زبان فارسی غرق و آسیمیله کنند. تا زمان رضا شاه زبان مردم شهرهائی مانند کرمان، بابک، طبس، یزد، گناباد، سبزوار، بجستان و بسیاری دیگر، فارسی نبوده ولی زبان آنان را بتدریج در زبان فارسی آسیمیله کردند و امروزه بعنوان لهجه‌های متنوع فارسی معرفی می‌شوند!!! فشار زبان فارسی باعث شده تا مردم آن شهرها لغات قدیمی زبان مادری خود را بتدریج فراموش کرده و با لغات فارسی عربی جایگزین کنند. حتی با وجود اینکه امروزه آن شهرها را فارسی زبان معرفی می‌کنند ولی اگر افراد مسن آن شهرها سخن بگویند، مردم فارس زبان چیزی نمی‌فهمند، مگر آنکه به فارسی کتابی که در مدارس آموزش دیده‌اند تکلم کنند.

بعنوان مثال به چند لغت رایج در زبان کرمانی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند

ابو (ساده لوح) – اتکلی (حدس و گمان) – اُسللرو (بدگواره) – بُلیت (کم عقل) – چینه (دیوار) – بلک (برگ) – جال (جوان) – کت (سوراخ) – بُل (قابل ترحم) – تمبیدن (فرو ریختن) – پدوم (بسته شدن) – پرکت (نرم شدن) – چوری (جوجه) – مِدو (سوسک) – بوره (هوسناک) – روار (بالاپوش) – بمبول (فتنه) – چو (شایعه) – قینوس (سخن بیهوده) – اووتا (نخ)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان یزدی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

هادر (مواظب) – بوز (زنبور) – لیتیرک (کوچک) – اُسندلو (زیادی)- مل (گردن)- کدومبه (سر) – ارَج (دست) – درشتن (بیرون گذاشتن) – اِسوندن (گرفتن) – پچخ (له شدن) – نشک (منقار) – اتگلی (بی هدف) – لو (پنجره)- ارچین (راه پله) – اووسا (آنوقت) – ایید (اینطرف) – الو (شعله) – باچَک (فرصت) – آتل (مزاحم) – آدور (خار) – اسبس (یونجه)

ملاحظه می‌کنید که زبان‌های کرمانی و یزدی کاملاً متفاوت از زبان فارسی بوده، گرامر، افعال و معانی لغات بطور آشکار متفاوت از زبان فارسی هستند. ولی نسل جوان کرمانی و یزدی چنان بزبان اجدادی بی توجه شده‌اند که بزحمت می‌توانند سخنان پدر بزرگ و مادربزرگ‌هایشان را متوجه شوند و شوونیسم فارس چگونه بیرحمانه و گستاخانه زبان مردم کرمان و یزد را فارسی معرفی می‌کند! مشابه همین اتفاق در شهرهای بابک، طبس، گناباد و سبزوار رخ داده است. امروزه نسل جوان آن شهرها بزحمت زبان پدر بزرگ‌هایشان را متوجه می‌شوند!! اما خوشبختانه در بسیاری از شهرهای دیگر ایران، اقوام غیر فارس توانسته‌اند زبان مادریشان را حفظ کنند. مثلاً در استان اصفهان فقط در دو شهر اصفهان و نجف آباد بزبان تاجیکی (فارسی) صحبت می‌شود و بقیه مردم شهرهای استان اصفهان بزبان‌های مادری خود سخن می‌گویند و با جدیت نیز زبان مادریشان را حفظ کرده‌اند.

زبان فارسی یکی از ضعیف‌ترین زبان‌های دنیاست که بدون کاربرد لغات عربی و تورکی صحبت کردن بدان زبان غیر ممکن خواهد بود. حتی گمنام‌ترین زبان‌های ایرانی مانند «زرقانی» و «آچمی» در استان فارس تعداد واژگان بیشتری نسبت به فارسی دارند‌.

در استان اصفهان

شهرستان‌های: آران بیدگل، فریدن، جوشقون، چادگان، لنجان (آی دوغمیش)، دهاقان، سمیرم، قمشه، مردم بزبان تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستان‌های: مبارکه و فلاورجان (پل وردی خان)، دو زبانه بوده، مردم به زبان‌های تورکی یا لری صحبت می‌کنند

شهرستان فریدون شهر: دو زبانه بوده، مردم به زبان‌های گرجی یا تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستان گلپایگان (یورد بایگان): دو زبانه بوده، مردم به زبان‌های تورکی یا وانشونی صحبت می‌کنند.

شهرستان خوانسار: دو زبانه بوده، مردم به زبان‌های خوانساری یا تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستان نطنز: مردم بزبان قهردوی صحبت می‌کنند.

شهرستان کاشان: چند زبانه است. مردم به زبان‌های بیذودی، تاتی، راجی یا تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستان‌های جوشقانقالی و میمه: مردم بزبان راجی صحبت می‌کنند.

شهرستان‌های اردستان و خمینی شهر: مردم بزبان اردستانی صحبت می‌کنند.

شهرستان نائین: مردم بزبان نائینی صحبت می‌کنند.

شهرستان خور و بیابانک: مردم بزبان خوری صحبت می‌کنند.

برای اینکه اثبات شود آن زبان‌ها، لهجه‌ای از فارسی نبوده و زبان‌های متفاوتی هستند، از هر کدام چند مثال ذکر میشود.

بعنوان مثال به چند لغت از زبان خوانساری توجه کنید: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

مانی (مادر) – بوبا (پدر) – هالو (دایی) – زوما (داماد) – دِت (دختر) – پیر (پسر) – تسک (شدت) – کرک (مرغ) – اسپا (سگ) – موسار (بزرگ) – هزه (دیروز) – هل (سوراخ) – دیم (صورت) – شبی (لباس) – کوود (تیره) – سلته (نردبان)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان نائینی توجه کنید: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

دُت (دختر) – جن (زن) – وارق (باد) – یومو (لباس) – جیوندا (حشره) – ملو (گربه) – کویه (سگ) – وات (گفتن) – ایشو (برو) – واجه (میگویم) – یا (تمام) – آوْر (آبستن) – کیوه (ظرف سفال) – موجه (پاپوش) – جُخماو (رختخواب) -

بعنوان مثال به چند لغت از زبان خوری توجه کنید: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

ددو (دختر) – ژنو (زن) – فا (خودم) – گیی (عروس) – ایلو (اینجا) – اَتو (پائین) – گا (باد) – آسُد (خاکستر) – فین (خون) – کرگ ( اجاق) – فاردُن (خوردن) – فافتون (خوابیدن) – بیشهند (رفتند) – الو (بلند شو) – آسک (آهو) – دوژ (دیروز)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان اردستانی توجه کنید: لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

دُت (دختر) – جن (زن) – مئد (مرد) – مار (مادر) – هالولت (برادر زن) – دیلا (عروسی) – هوک (خاک) – وو (باد) – او (آب) – درابی (کوزه) – ملی (گربه) – کوو (سگ) – بم خواد (خوردم) – حناق (بنشین) – اوت (آرد) – خُل (خاکستر)

در استان کرمان

در استان کرمان فقط شهر رفسنجان فارسی زبان بوده و در بقیه شهرها مردم به زبان‌های مادری خود سخن می‌گویند. استان کرمان از نظر تنوع زبانی در ایران مقام اول را دارد. بیش از ۲۰۰ نوع زبان مختلف در استان کرمان رایج است. بطوریکه از یک روستا به روستای دیگر زبان مردم تغییر می‌کند و این نشان دهنده آنست که در کشور «پارس باستان» مردم به چندین زبان صحبت می‌کردند نه بزبان واحد.

شهرستان کرمان: مردم بزبان کرمانی صحبت می‌کنند. (در بالا توضیح داده شد)

شهرستان زرند: سه زبانه بوده و مردم به زبان‌های زرندی، تورکی یا عربی صحبت می‌کنند.

شهرستان انار: دو زبانه بوده و مردم به زبان‌های اناری یا عربی صحبت می‌کنند.

شهرستان بابک: دو زبانه بوده و مردم به زبان‌های دهجی یا تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستان سیرجان: دو زبانه بوده و مردم به زبان‌های سیرجانی یا تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستان بافت: دو زبانه بوده و مردم به زبان‌های بافتی یا تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستان ارزوئیه: مردم بزبان تورکی صحبت می‌کنند.

شهرستانهای کهنوج، جیرفت و بم: مردم بزبان بلوچی صحبت می‌کنند.

پرداختن به زبان‌های دیگر در استان کرمان از حوصله این بحث خارج است. چون زبان‌های کم جمعیت اسم ندارند، بنابراین با نام شهر یا روستاهایشان خوانده می‌شوند.

تورکان استان کرمان سه طایفه هستند که عبارتند از: افشار، بیچاقچی و قشقایی

اعراب استان کرمان از طایفه سادات کوهبنان هستند

بعنوان مثال به چند لغت از زبان دهجی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

بائو (پدر بزرگ) – سال (آشتی) – چغوت (گنجشک)- اِشکال (بز و قوچ)- خِلِمه (بره) – کلیس (مارمولک)- وخی (پا شو) – وجک (بپر) – مَسکه (کره)- دیدون (اجاق) – کرنون (تنور) – هُرمو (گلابی) – اشکفت (غار) – لا (دره) – لرد (بیرون)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان بافتی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند

باشو (پدر بزرگ) – للم (فرزندم) – اسین (رعد و برق) – اُشتلم (باران) – زمهریر (سرما) – پشکور (بهم زدن) – چقاردن (فشردن) – اوخاری (لیوان) – پُت (مو) – گندنا (سبزی) – سیل (تماشا) – هادر (مواظب)- الشتی (ضعیف)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان سیرجانی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

صب (فردا) – کولک (قفل) – خیار (خربزه) – غاره (فریاد) – ورگم (سرحال) – طاق (نصف) – اپچو (بر دوش کشیدن) – بش (برای) – لسک (خسیس) – اوسا (آنوقت) – النقیتو (مجسمه) – کتمبه (سر) – انذراتو (اندک) – ورور (بسرعت)

در استان سمنان (طبرستان)

در استان سمنان سه زبان بعنوان زبان مادری صحبت می‌شود و فارسی بعنوان زبان رسمی فقط در مدارس آموزش داده می‌شود.

شهرستان گرمسار: مردم بزبان تورکی صحبت می‌کنند

شهرستان سنگسر (مهدی شهر) و حومه: مردم بزبان سنگسری صحبت می‌کنند

در بقیه استان مردم بزبان سمنانی صحبت می‌کنند

زبان سنگسری یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان است. دارای ۲۳ حرف الفباست. در این زبان بالغ بر بیست هزار واژه وجود دارد که کماکان نیز رایج هستند. از ویژگی‌های این زبان، وجود حالات مذکر و مؤنث برای اسامی و ضمایر است.

بعنوان مثال به چند لغت از زبان سنگسری توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

پشه (پدر) – مُی (مادر) – شْکِیین (زن) – از (من) – خاک (خواهر) – اینو (پیر) – کورد (چوپان) – شپ (جهش) – واش (گیاه) – اسپه (سگ) – پس (گوسفند) – واخت (گفته)- پیمه (زمین)- تم (بخار) – تر (ناحیه) – مس (بزرگ)- ور (حصار)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان سمنانی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

وشکا (پسر) – ژو بشا (او رفت، مذکر) – ژین بشیا (او رفت، مؤنث) – دزار (دیوار) – شیلّکی (زرد آلو) – ژو گوزه (او بزرگ است، مذکر)- ژین گوزه (او بزرگ است، مؤنث)- آی(یک، مذکر)- اییه (یک، مؤنث)- کرگه (مرغ)- روا (گربه)

در استان خراسان رضوی

در استان خراسان رضوی فقط در شهرستان‌های مشهد و طرقبه شاندیز فارسی صحبت می‌شود.

شهرستان‌های درگز، کلات، چاپشلو (چاووشلو)، قوچان، فیروزه، سرخس، جغتای، فریمان و تربت جام مردم تورکی صحبت می‌کنند.

در شهرستان‌های درگز و قوچان اقلیتی از کردان مهاجر و در شهرستان تربت جام اقلیتی از بلوچها نیز زندگی می‌کنند

شهرستان جوین (نقاب): دو زبانه بوده و مردم بزبان تورکی یا تاتی صحبت می‌کنند

شهرستانهای نیشابور و دررود: دو زبانه بوده و مردم بزبان نیشابوری یا تورکی صحبت می‌کنند

شهرستان سبزوار: دو زبانه بوده و مردم بزبان‌های سبزواری یا تورکی صحبت می‌کنند

شهرستان چناران: چند زبانه بوده و مردم بزبان‌های تورکی، هزاره یا کردی صحبت می‌کنند

شهرستانهای تایباد و خواف: چند زبانه بوده و مردم بزبان‌های بلوچی، تورکی، هزاره، پشتون و عربی صحبت می‌کنند

شهرستانهای زاوه و تربت حیدریه: مردم بزبان تربتی صحبت می‌کنند

شهرستان گناباد: مردم بزبان گنابادی صحبت می‌کنند

شهرستان بردسکن: مردم بزبان بردسکنی صحبت می‌کنند

بعنوان مثال به چند لغت از زبان نیشابوری توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

مارکولو (مادر بزرگ) – پیرکولو (پدر بزرگ)- دفال (دیوار)- حولو (منزل) – خوچار (فشار دادن)- ترقز (پرتاب کردن)- تیارکیدن (درست کردن)- ککرتنگ (گلو) – زنگیچه (آرنج) – گوده (کلیه) – کلیک (انگشت)- نورمه (خمیر) – پت (گره)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان گنابادی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

قچ (له شدن) – مغ (نارس، کال) – منده (خسته) – ورلک (ایستاده) – نهلی (تشک) – کفک (جغد) – مونج (زنبور) – کلفچ (چانه، فک) – گرفته (خسیس) – فند (کلک) – فتور (ناله و شیون) – غال (سوراخ) – مندیل (شال) -

بعنوان مثال به چند لغت از زبان تربتی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

کیوان (خدمتکار) – ترخ (سفت) – تمنه (سوزن) – دولخ (غبار) – الیف (کوچک) – کق (نارس) – دلینگو (آویزان)- خلمه(گوسفند) – دگیرا (روشن) – صبا (فردا) – لچ (خیس) – گنس (بد حال شدن) – زله (لاغر) – بق (لب) – کلونگ (مشغول)

تورکان خراسان از طوایف ترکمن، افشار، ارشلو، قرایی، بیچاقچی، شول و خلج هستند

در استان یزد

شهرستان‌های خاتم و هرات یزد: دو زبانه بوده و مردم به زبان تورکی یا عربی صحبت می‌کنند

در بقیه استان یزد مردم به زبان یزدی صحبت می‌کنند. (در بالا توضیح داده شد)

در استان فارس

در استان فارس فقط در شهرهای شیراز و فسا بزبان فارسی صحبت می‌شود. فارس‌ها هم حدود دو سوم جمیعت آن شهرها هستند. اکثریت جمعیت استان فارس را ترکان قشقایی تشکیل می‌دهد. تمام غرب استان فارس را ملت قشقایی تشکیل می‌دهد. در شمال، شرق و جنوب استان فارس نیز جمعیت کثیر قشقایی همراه با اقوام دیگر زندگی می‌کنند. در استان فارس تنوع زبانی بسیار زیاد است. زبان‌هایی مانند تورکی، فارسی، عربی، لری، سیوندی، زرقانی، بوانات، سورمقی، کلیلی، کوهمره ای، لارستانی، آچمی، خنجی، بشکردی، تاتی، دوانی و غیره

استان فارس بسیار بزرگ بوده و شهرهای بسیار دارد و پرداختن به زبان‌های متختلف آنجا بسیار وقت گیر است. برای مطالعه بیشتر میتوانید به مقاله قبلی بنده بنام «ضرورت اتحاد اقلیم قشقایی با آزربایجان کبیر» مراجعه کنید.

در اینجا فقط به چند مثال از زبان‌های مختلف استان فارس اشاره می‌شود:

بعنوان مثال به چند لغت از زبان سیوندی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

بیه (بازو) – گس (انگشت) – ولک (کلیه) – دیم (صورت)- مل (گردن) – پوزار(کفش) – چن (سوزن) – پشین (نخ) – ورد (سنگ) – تیتا (گربه) – اسپه (سگ) – توره (روباه) – کینیش (فرستادن) – کت (افتادن) – فاردش (خوردن)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان آچمی توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

لی (صورت) – پپ (ریه) – پیز (دماغ) – کنگ (بغل) – خرس (اشک)- آکار (قارچ) – شیک (جغد) – شلیت (خیس) – کرک (سرد) – لمر (شن) – ویله (اندک) – چخدا (دوباره) – نته (چسبیدن) – دشته (حرف زدن) – الینده (چیدن)

بعنوان مثال به چند لغت از زبان بوانات توجه کنید. لغات داخل پارانتز معانی فارسی هستند.

آنه (مادر) – دده (خواهر) – کاکی (برادر) – کپ (دهان) – کچه (چانه) – کک (سرفه) – کله (دیوار) – گاسم (شاید)- کل (نصف) – اوشه (زندگی) – تابلّو (باز کن)- چنگ (منقار) – چلک (هیزم) – اوشون (تکان) – چوغور(گنجشک)

ملاحظه می‌کنید که تعداد شهرهای فارس زبان (تاجیک زبان) در ایران بسیار اندک بوده و جمعیت فارس‌ها کمتر از ۱۰% کل جمعیت ایران است ولی چطور بیرحمانه و گستاخانه بر کل کشور حکومت می‌کنند و این زبان بیگانه تاجیکی را بزور بمردم غیر فارس تحمیل می‌کنند!!!

شیوه شوونیسم فارس برای مرگ تدریجی زبان‌های غیر فارسی در ایران بدین طریق است:

۱ . با تحقیر ملل غیر فارس زبان، جوانان غیر فارس را به صحبت کردن بزبان فارسی ترغیب می‌کنند. مثلاً زبان مادری ملل غیر فارس را «گویش محلی یا عشایری» می‌نامند و با دهاتی یا عشایر نامیدن ملل غیر فارس، جوان‌های ساده لوح غیر فارس را ترغیب می‌کنند تا مثلاً که با فارسی صحبت کردن، بچه شهری بحساب بیایند!!!

۲ . با آموزش غلط زبان‌های غیر فارسی در آموزشگاه‌های غیر رسمی سعی دارند تا آن زبان‌ها را در زبان فارسی ذوب و آسیمیله کنند. بعنوان مثال در شهر شیراز کلاس‌های آموزش زبان تورکی غیر رسمی برپا کردند. ولی زبان تورکی را عمداً غلط آموزش می‌دهند تا جوان‌ها زبان تورکی را غلط یاد بگیرند!! بجای زبان تورکی می‌گویند؛ گویش قشقایی یا گویش آذری!!! و در آن کلاس‌های غیر رسمی بجای آموزش لغاط اصیل تورکی فقط لغات فارسی رایج در زبان تورکی با تلفظ تورکی آموزش داده می‌شود!!! همین بلا را در کلاس‌های دیگر بر سر زبان‌های دیگر می‌آورند و بصورت موذیانه و زیر آبی، زبان مادری ملل غیر فارس را تدریجاً تحریف کرده و فارسی آموزش می‌دهند!!!

فیس بوک قشقایی سسی

Saturday, February 22, 2014

تورکی و فارسی!

فارسی را با 60 میلیون متکلم ، ترکی را با 360 میلیون متکلم می شناسند.

فارسی را حتی با قبول کردن تحاریف پان ایرانیستی نهایتا با 2500 سال قدمت ، ترکی را با 7200 سال قدمت می شناسند.

فارسی را با 4000 واژه اصیل ، اما ترکی را با 100000 واژه اصیل می شناسند.

فارسی را با 60 تا 70 فعل اصلی، ترکی را با 3500 فعل اصلی می شناسند.

فارسی را با 350 فعل غیر اصلی ، ترکی را با 24000 فعل غیر اصلی می شناسند.

فارسی را با 11 زمان فعلی ، ترکی را با 46 زمان فعلی می شناسند.

فارسی را که 7% از کلماتش ریشه دارند، ترکی را که 100% از کلماتش ریشه دارند، می شناسند.

فارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران ، ترکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران می شناسند.

فارسی را با 6 آوا ، ترکی را با 9 آوا ((کاملترین آوای خلقت)) می شناسند.

فارسی را بعنوان زبان محلی ، ترکی را بعنوان زبان بین المللی می شناسند.

فارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر ، ترکی را بعنوان شاهکار زبان و ادبیات بشری می شناسند.

فارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری، ترکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی کامپیوتر می شناسند.

فارسی زبان معدودی افغانی و تاجیکی ، ترکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا می شناسند.

فارسی را با 97000 عنوان کتاب در دنیا ، ترکی را با 450000 عنوان کتاب در دنیا می شناسند.

فارسی را که هرگز خط نگارش نداشته ، ترکی که صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری است، می شناسند.

فارسی را با 3 درجه صفت ، تورکی را با 5 درجه صفت می شناسند

از کل کلمات فارسی 92% از زبان عربی، ترکی و انگلیسی گرفته شده و مابقی بدون هیچ منبع یا فرمولی تولید شده اند.

تنها 2% کلمات زبان ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.


کل کلمات ترکی (100%) ریشه ی اصلی دارند.

تنها 7% کلمات فارسی ریشه ی اصلی دارند.

کل (100%) کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.

جملات ترکی 2% ابهام جمله ای ایجاد می کنند. (یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.)
جملات فارسی 67% ابهام تولید می کنند. (یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.

معکوس پذیری (ترجمه ی کامپیوتری) کلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد
چرا که زبان شیرین فارسی فاقد نظم کاربردی یا به اصطلاح (دستور زبان) است. به راحتی می توان جای فعل و فاعل و مفعول و قید و ضمیر و دیگر اجزاء جمله را جابه‌جا کرد، بی این که مفهوم آن گم شود. (من امروز صبحانه خوردم)، با (امروز صبحانه خوردم من) و (خوردم من امروز صبحانه) و (صبحانه خوردم امروز من)، یکی است. جمله‌ای است خبری با چهار واژه که به چهار صورت مختلف قابل ادا کردن است. هیچ زبان کلاسیک که بر پایه‌ی فرهنگ دیرین و معینی استوار باشد، چنین بی‌قاعده و درهم و برهم نیست.



Tuesday, February 4, 2014

افعال بسیط و توانائی زبانی فارسی!! - ناثر ناسری



بر خلاف محاسبات ریاضی وشمارش کلمات جامد و فاقد ارتباط درون‌ساختی وارگانیک، قدرت زبان دردرجه اول بنابر نتایج تحقیقی زبان‌شناسان زبان فارسی،در افعال بسیط قراردارد! چرا؟! بدلیل خیلی ساده:زیرا فقط افعال بسیط قابلیت مشتق دارند وافعال ترکیبی قابل اشتقاق نیستند. امروزه بخاطر دستیابی دانشجویان بدنیای اینترنت وآشنائی بازبانهای توانمند سرکوب شده درایران، توانائی زبان تحمیلی دولتی وتعداد افعال بسیط فارسی بار دیگر مورد بحث وگفتگو قرارگرفته است.طرفداران فاشیسم حاکم و محکوم با انتشارموهومات  دولتی سعی در سایه قرار دادن استبداد زبانی دارند. گرچه این افراد در اپوزیسیون بخیال خود با استبداد و قوانین ارتجاعی مثلا پوشش مبارزه میکنند، ولی ازکنار استبداد زبانی میگذرند؛ غافل ازاینکه هرچیزی که ریشه دراستبداد دارد مقاومت و نفرت و مبارزه رابرمی‌انگیزد ودر این رابطه است مبارزه با استبداد زبانی. دررابطه با تعداد افعال زبان فارسی، امیدوارم دوستان و دشمنان ازموهومات 1000 (وجدیدآ دیوانگانی ازچندهزارفعل ساده فارسی)صحبت نکنند. اگر فکر میکنند فعلی از قلم افتاده بترتیب الفبای عربی به لیست زیر اضافه نمایند! باتشکر.
افعال ساده (بسیط) زبان فارسی ازجلد دوم *تاریخ زبان فارسی* دکترپرویز ناتل خانلری (توضیح:افعال مرده ونیم مرده درداخل پارانتز وافعالی که در لیست خانلری نبودند واز طرف من اضافه شده‌اند باعلامت * مشخص شده اند)
حرف آ--1- آراستن 2-آرامیدن/آرمیدن (مرده)3 -آزردن (نیمه مرده ) 4 -آزمودن (مرده) 5 -آسودن 6-آشامیدن 7 -آشفتن 8  - آغازیدن 9- آغشتن 10 -آفریدن 11-  آگندن (مرده) 12- آلودن13- آمدن 14-آمرزیدن 15-آموختن 16- *آموزاندن(متاسفانه افعال زیبای آموختن وآموزاندن بخاطر گرایش بی رویه زبانی به افعال ترکیبی نازاوعقیم با یادگرفتن ویاددادن درحال تعویض هستند یعنی این افعال زیبا مرده ویا نیم مرده اند)17-آمیختن (مرده)آهیختن (مرده) حرف الف 19- ارزیدن 20- افتادن 21-افراشتن 22-افروختن (مرده) 23- افزودن (مرده-اضافه کردن جایش راگرفته)24- افسردن(مرده افسرده شدن بجایش نشسته) 25-افشاندن 26-افکندن 27-انباشتن)مرده انباشته شدن بجایش نشسته)28-انجامیدن (مرده انجام دادن بجایش )29-انداختن 30-اندوختن31-اندودن(مرده)32  اندیشیدن(نیمه مرده فکرکردن بجایش)33-انگاشتن(نیمه مرده)34- انگیختن 35-اوباشتن (مرده)36- ایستادن حرف ب 37-باریدن 38-بافتن 39- بالیدن 40بایستن 41- بخشودن 42- بخشیدن 43-برازیدن (مرده)44-بردن 45-بریدن 46- بستن 47- بسودن(مرده)بسیجیدن (مرده)48-بودن 49- بوسیدن50- بوئیدن(مرده بوکردن بجایش)51-بیختن(مرده) حرف پ 52- پاشیدن 53-پالودن *54-پائیدن -54پختن 55-پذیرفتن 56- پراکندن 57-پرداختن58- پرستیدن 59- پرسیدن 60- پروردن 61- پروردن62- پریدن 63- پژمردن(مرده و پژمرده شدن بجایش)64- پژوهیدن(مرده وپژوهش کردن بجایش)65- پسندیدن 66- پلاسیدن(مرده)67- پلکیدن(مرده)68- پناهیدن(مرده وپناهنده شدن وپناه بردن بجایش نشسته)69- پنداشتن 70- پوسیدن 71- پوشیدن 72-*پوشاندن73- پوئیدن(مرده)74-پیچیدن 75-*پیچاندن76- پیراستن77- پیمودن78-پیوستن حرف ت -78تاختن 79-تافتن(مرده) 80-تپیدن81-تراشیدن 82-تراویدن(مرده)83-ترسیدن 84-*ترساندن 85-ترشیدن86-ترکیدن 87- ترکاندن88-تکاندن وتکانیدن(مرده وبجایش  تکان دادن)89تنیدن90- توانستن 91-*توپیدن حرف ج 92-جَستن93-جُستن94- جنبیدن وجنباندن(نیمه مرده)95-جنگیدن(مرده وجنگ کردن بجایش)96- جوشیدن 97-جویدن 98- جهیدن(مرده)حرف چ 99- چاپیدن 100-چائیدن(مرده)101-چپیدن (نیمه مرده)102-*چپاندن103-چربیدن104-چرخیدن105-*چرخاندن106چریدن 107-*چراندن108- چسبیدن109-*چسباندن110-چشیدن(مرده)111-چکیدن(مرده)112- چلاندن وچلانیدن113- چمیدن(مرده)114- چیدن حرف خ115- خاریدن 116- خاستن117- خائیدن(مرده)118- خراشیدن119-خائیدن(مرده)120- خرامیدن(مرده)121- خروشیدن121- خریدن122- خزیدن123- خستن(مرده)124-خشکیدن 125- خشکاندن126-خلیدن127- خمیدن(مرده)128- خوابیدن129- خواباندن130-خواستن131-خواندن132-خوردن133-*خوراندن134-خوفیدن(مرده)135-خیسیدن(مرده) حرف د 136- دادن137- داشتن138- دانستن139-درخشیدن140-درویدن(مرده)141- دریدن142- دزدیدن143- دمیدن144 - دوختن145-دوشیدن 146- دویدن147-* دواندن148-دیدن حرف ر149- ربودن150-رخشیدن(مرده)151-رسیدن152- رَستن(مرده)153- رُستن(مرده)154- رشتن(مرده)155-رَفتن156- رُفتن(مرده) 157- رمیدن158- رنجیدن 159-*رنجاندن160-رندیدن(مرده)161- روئیدن162- رویاندن163- ریختن 164-ریدن حرف ز-165- زاریدن (مرده)166- زائیدن167- زدن168- زدودن169- زیستن حرف س 170- ساختن171- سپردن172سپوختن(مرده)173-ستدن174- ستردن(مرده)175- ستودن176- ستیزیدن(مرده)177- سرودن178- سرشتن(مرده)179- سُریدن (مرده)180-سزیدن(مرده)181-سفتن(مرده)182- سگالیدن(مرده)سنجیدن183- سوختن184سودن(مرده) حرف ش 185-- شاشیدن 186- شایستن(مرده بجایش شایشته بودن)187- شتافتن188- شدن189- شستن190- شکافتن191- شکستن192- شکفتن193- شکیفتن(مرده)194- شگفتن(مرده بجایش شگفت زده شدن)195- شمردن196-شناختن 197-*شناساندن197- شنیدن- شوریدن حرف غ198 -غارتیدن(مرده)199- غریدن200-غنودن حرف ف- 201- فرستادن202- فرسودن(مرده فرسودن شدن بجایش)203 - فرمودن204- فروختن205- فریفتن(مرده بجایش فریب دادن)206- فشردن207- -فهمیدن208- قاپیدن(ازترکی گرفته شده)209- قبولاندن(ازعربی گرفته شده)حرف ک 210 کاستن211- کاشتن212- کاویدن(مرده کاوش کردن بجایش)213- کردن214 - کشتن215- کشیدن 216- کشاندن217-کفتن(مرده)- کفیدن(مرده)219- کندن220- *کوبیدن221- کوچیدن222- کوشیدن223کوفتن حرف گ 224 -گائیدن225 گداختن226- گذاشتن227- گرازیدن(مرده)228- گرائیدن(مرده)229- گردیدن230- *گرداندن231- گرفتن232- گرویدن(نیمه مرده)233- گریختن234-گریستن235- *گریاندن236- گزاردن237- گَزیدن238- گزُیدن239- گساردن(مرده)240-گستردن241- گسستن 242- گشتن-243- گشودن244- گماشتن245- گنجیدن246- *گنجاندن(مرده)247- گندیدن248- گواریدن(مرده)249- گوزیدن حرف ل 250- لرزیدن251- لرزاندن252- لغزیدن253- لمیدن(مرده بجایش لم دادن)254- لندیدن(مرده)255- لنگیدن256- لهیدن( مرده)257- لیسیدن258- ماسیدن259- مالیدن260- ماندن261مردن- 262مکیدن263- مولیدن(مرده)264- موئیدن(مرده)حرف ن 265- نازیدن266- نالیدن(نیمه مرده)267- نامیدن(نیمه مرده)268- نشستن269-* نشاندن270- نکوهیدن(مرده نکوهش کردن بجایش)271- نگاشتن(نیمه مرده)272- نگریستن(نیمه مرده)273- نمودن274- نواختن275- نوردیدن276- نوشتن277- نوشیدن278- *نوشاندن279- نهادن(نیمه مرده)280- نهفتن(مرده)281- نیوشیدن(مرده)حرف و 282-  ورزیدن283- وزیدن حرف ه 284-هراسیدن 285- هشتن(مرده) حرف ی 286- یارستن (نیمه مرده)287- یازیدن(مرده)- 288یافتن

*****************************************************

ازاین تعداد ناچیز افعال بسیط96عدد درداخل پارانتز نوشته شده،مرده ویا درحال نیمه جان هستند و20 عددازقلم دکتر خانلری افتاده بودند که من باعلامت* به لیست اضافه کردم باوجوداینکه اگر این افعال موجود در لیست امروزه با افعال ترکیبی جایگزین شده‌اند باتمام اینها تعداد افعال بسیط فارسی درفقروتنگدستی 212 عدد میباشد


در ترکی آزربایجانی برعکس فارسی که ساختن فعل ازاسم غیرممکن و یکی از دلایل عقیم بودن زبان فارسی است،از90 درصد اسامی فعل ساده ساخته میشود و نه مثل فارسی فعل ترکیبی که نازا وعقیم اند مثل داش/داشلاماک درفارسی سنگ/سنگیدن غیرممکن است! باید گفت: سنگ زدن(فعل ترکیبی است ومشتق ندارد)

در زبان نیمه مرده مردمان سرخ پوستان امریکا از قبیله (ناواهو) در آریزونا، بیش از 880 فعل بسیط وجود دارد. همان‌طور که می‌دانید تقریبا 2 میلیون سرخ‌پوست در امریکا زندگی می‌کنند. زبان فارسی حتی از زبان‌های سرخ پوستان امریکائی هم ناقص تر است..

Monday, February 3, 2014

فارسی، زبانی بی‌قاعده و ناقص



يكي از ويژگي هاي بسيار مهم زبان زايايي يا خلاقيت ان است . زايايي واژگاني به اهل زبان امكان ميدهد تا همراه با تغييراتي كه در جامعه انها رخ ميدهد كلمه‌هاي تازه يسازند. اشتقاق يعني اينكه ما بتوانيم از اسم يا صفت ,فعل بسازيم ويا از فعل, اسم يا 
در انگليسي   ion صفت بسازيم مثلا با كلمه
 ionization, ionizable, ionizability ,,…ionize , ionized, ionizer, ionizing,
    ميتوانيم بسازيم.
حال ببينيم در زبان فارسي وضع چگونه است

١) در زبان فارسي فقط افعال ساده يا بسيط هستند كه زايايي دارند
٢) امروزه ديگر درزبان فارسي فعل ساده ساخته نمي‌شود
٣) شمار افعال ساده‌اي كه زايايي دارند واز گذشته به ارث رسيده‌اند بسياركم است
٤) از اين شما اندك نيز يسياري در حال از بين رفتن هستند وجاي خود را به افعال مركب ميدهند افعال مركب هم عقيم هستند ( زايايي ندارند) يعني نمي‌توان از انها مشتق به دست اورد
٥) از مصدرهاي جعلي چه انها كه از اسمهاي فارسي ساخته شده‌اند وچه انها كه از كلمه‌هاي عربي ساخته شده‌اند مشتق به دست نمي‌ايد ( مصدر هاي جعلي زايايي ندارند )
٦) نتيجه اينكه زبان فارسي گرچه امروزه براي براوردن نيازهاي روزمره مردم مشكلي ندارد اما براي كلمه‌سازي علمي از زايايي وتوتن كافي برخوردار نيست ونميتواند يك زبان علمي باشد

:برای درک بهتر منظور، چند مثال ارائه میشود
فعل نمودن را در نظر بگيريد. از اين فعل قديمي مشتق‌هاي زيادي به دست امده، مانند
نمود- نمودار- نموده -نمونه –نما-نمايان –نمايش- نماينده -نماد-نمادگري -نمايه - ومشتق‌هاي درجه دومي مانند نمايندگي- نمايشگاه -نمايشنامه
با اين وجود نمودن به معنايي كه در اين مصرع به كار رفته است (( ديدار مي نمايي وپرهيز ميكني )) ديگر در گفتار ونوشتار فارس‌زبانان به كار نمي رود وفعل مركب( نشان دادن) جانشين معناي متعدي آن شده است وفعل به( نظر رسيدن) يا به( نظر امدن )جانشين معناي لازم ان شده است
يا میتوان كلمه فريفتن وفريب دادن را مقايسه كرد. از فريفتن كلماتي مانند فريفته- فريفتگي- فريب – فريبا- فريبنده و.. ساخته ميشود اما از فريب دادن فعلي مركب است مشتقي به دست نمي‌آيد
كلمه فريفتن هم تقريبا از گفتار و نوشتار مردم حذف شده است مثلا كسي نمي‌گويد او"مرا فريفت" مي گويد "او مرا فريب داد "
درزبان فارسي بيشتر افعال مركب هستند
(در فارسي گفته ميشود ( اهن زنگ زد ) اما در تركي گفته ميشود ( دمير پاسلاندي درفارسي( به اسمان نگاه كن ) اما در تركي ( گويه باخ)
(در فارسي (در مزرعه كار ميكنم ) در تركي (چولده ايشليرم
در حال حاضر نيز افعال ساده در زبان فارسي روز به روز در حال كم شدن هستند
مثلا اگر توجه كرده باشيد كلمه‌هاي خشكيدن وخشكاندن جاي خود را به خشك شدن وخشك كردن ميدهند واين كلمه‌ها از گفتار روزمره مردم تقريبا حذف شده و فقط در شعرها كاربرد دارند .يا به جاي گريستن، مردم تمايل دارند از كلمه گريه كردن استفاده كنند و به جاي فعل بشتاب از كلمه عجله كن استفاده مي‌شود

پس مشخص است كه در فارسي افعال ساده كه در واقع مغز زبان هستند به شدت درحال از بين رفتن هستند.با اين وجود افق زبان فارسي بسيار نااميد كننده است
علاوه بران در فارسي امروزي ديگر افعال ساده ساخته نمي‌شوند


مثلا از
«
Television»
فعل
«
televise»
در انگليسي و فعل
«
televiser»
در فرانسه ساخته شده ودر عربي نيز فعل تَلفَزَ ويَتَلفِزُ ساخته شده اما در فارسي گفته گفته ميشود از( تلويزيون پخش كرد)
يا از صفت
«
polar»
فعل
«
polarizer»
در انگليسي و در فرانسه هم از صفت
«
polaire»
فعل
«
polarizer»
راساخته‌اند. در عربي هم از معادل آن يعني قطب افعال استقطب- يستقطب ساخته شده اما در زبان ضعيف فارسي فعل مركب وعقيم قطبي كردن وقطبي شدن ساخته شده است

دكتر ناتل خانلري در كتاب تاريخ زبان فارسي تعداد افعال ساده‌اي كه اعم از انچه در متنها امده است ويا در زبان محاوره به كار ميرود 277 فعل ذكر ميكند.{١}. اما يك نگاه ساده نشان مي‌دهد در آن فهرست هم بسياري از فعلهاي ساده ديگر كاربردي ندارند؛ مانند غارتيدن- اوباشتن- بسودن- چميدن- خليدن – خستن- سپوختن –زاريدن- سگاليدن –گساردن- كفيدن –طوفيدن-موليدن- گرازيدن -موييدن-خوفيدن وتعدادي يگر كه حتي فارس زبانهاي امروزي معناي انها را هم متوجه نمي شوند در سه برسي جداگانه كه سه دانشجوي رشته زبان شناسي انجام دادند بالاترين رقم به دست امده براي فعل هاي ساده فارسي 115 عدد بوده است.{٢}. اين مقدار را ميتوانيد با تعداد فعلهاي ساده در زبان فرانسه 4160 عدد است


دكتر خانلري ادامه ميدهد (( من با مراجعه به فرهنگ انگليسي
 Randim house 
 توانستم در بين كلمه‌هايي كه با پسوند
tele
  ساخته ميشوند وفقط يك ونيم صفحه از 2214 صفحه فرهنگ را تشكيل ميدهند16 فعل ساده پيدا كنم اگر اين مشت نمونه خروار باشد در اين صورت ميتوان گفت در فرهنگ مزبور حدود 23000 فعل ساده وجود دارد{٣}
مي بينيد كه زبان فارسي در مقايسه با ديگر زبانها هيچ حرفي براي گفتن ندارد واين سخنان بيهوده بعضي ها مبني بر قدرتمند بودن زبان فارسي ياوه‌اي بيش نيست در واقع اگر ما كلمه هاي شدن- كردن- زدن وكشيدن وچند فعل ديگر را از فارسي حذف كنيم ديگر فارسي‌اي در كار نخواهد بود

برگرفته از هفته نامه سينا چاپ همدان شماره 182 تاريخ 7بهمن 1388با اندكي تخليص وتصرف
پاورقي
----------------------------------------------------------------------------------
١- ناتل خانلري پرويز تاريخ زبان فارسي جلد دوم پيوست شماره 1 بنياد فرهنگ ايران 1352

٢- خانم پريوش غفوري خانم اكرم شير زاده فرشچي وافاري كتر عنايت ا...صديقي ارفعي

 Randim house dictionary of the English 1986
-٣

Saturday, February 1, 2014

تـــــــورکـــی هنر اســـت!

"!شما نیز شاید شنیده باشید که می گویند "زبان تورکی هنر است
:حالا اینکه هنر بودن آن در چیست؟ خواستم کمی در این مورد توضیح بدهم
در آموختن هر زبان دیگری دست یافتن به دو اصل اساسی یعنی ذخیره واژه‌ها و دستور زبان شرط اصلی دانسته می‌شود، اما در آموختن زبان تورکی علاوه بر این دو اصل، دست یافتن به هنر زبان نیز یک شرط اصلی دانسته می‌شود. در ساختار زبان فارسی پیشوندها بیشتر از پسوندها الفاظ الحاقی را تشکیل می دهند، حال آنکه در زبان تورکی بیشتر از 95 درصد الفاظ الحاقی را پسوندها و کمتر از 5 درصد آنرا پیشوندها تشکیل می‌دهند. یعنی در زبان فارسی پیشوندها حرف اول را می‌زنند، اما در زبان تورکی پسوندها حرف اول را می زنند.
 :مثال‌هایی از پیشوندهای فارسی که در تورکی پسوند هستند

پیشوندها     پسوندها
                    biliyorum                 می فهمم:     بیل‌یورُم 
                     bilmiyorum              نمی فهمم:     بیل‌میورُم
                  gelsem                      
اگر ب‌یایم:     گل‌سم
                 gelmezsem              
اگر ن‌یایم:     گل‌مزسم 
                 terbiyeli                  
باتربیت:     تربیه لی
               terbiyesiz            
بی تربیه:   تربیه سیز 
                    gelsin!                     ! ب‌یاید!:       گل‌سین
                  gelmesin!             
!ن‌یاید!:         گل‌مَسین

هنر زبان تورکی در چیست؟

همین پسوندها هستند که باید هنرمندانه به ریشه کلمات پیوند داده شوند!

در زبان فارسی پسوند به دنبال هر کلمه ای که بیاید در شکل و تلفظ آن هیچ تغییری نمی آید، حال آنکه در زبان ترکی بسیاری از پسوندها بر اساس حروف ریشه کلمه، به چهار یا هشت شکل مختلف تغییر شکل می کنند. مثلاً کلمه "است" که در زبان فارسی یک کلمه مستقل است، در زبان ترکی به صورت پسوند به هشت شکل مختلف تغییر شکل می کند، قرار ذیل:

          bu cam dır      این شیشه است:   بو جام دِر  
          bu taş tır        این سنگ است:     بو تاش تِر
        bu odun dur      این چوب است:    بو اودُن دُر  
         bu pamuk tur     این پنبه است:     بو پامُک تُر  
        bu demir dir     این آهن است:     بو دمیر دِیر   
        bu çelik tir       این فولاد است:    بو چَلیک تِیر
   bu cömür dür     این ذغال است:    بو کومور دُور   
       bu süt tür       این شیر است:     بو سُوت تُور  

و کلمه "هستید" به صورت پسوند به چهار شکل  ذیل تغییر شکل می کند:

          siz saygılı sınız        شما محترم هستید:    سیز سایگِلِه سِنِز
           siz yolcu sunuz       شما مسافر هستید:    سیز یولجُه سُنُز  
     siz öğrenci siniz     شما شاگرد هستید:    سیز اورَنجی سِینِیز  
  siz sürücü sünüz    شما راننده هستید:     سیز سوروجو سُونوز 


چنین پسوندهای در زبان ترکی فراوان وجود دارند که بر اساس ریشه کلمه به چهار یا هشت شکل مختلف تغییر شکل می کنند و از اینکه در زبان ترکی پسوند خیلی زیاد مورد استفاده قرار می گیرد، در بسیاری از موارد چندین پسوند پی هم می آیند تا معنی کلام را تشکیل بدهند و تمام این پسوندها باید بر اساس تلفظ ریشه کلمه تلفظ شوند. بسیاری از عبارت های که در زبان فارسی از یک فعل و چند کلمه مستقل ساخته می شوند، در زبان ترکی فقط از یک فعل و چند پسوند ساخته می شوند. مثلاً:

    افعال       پسوندها                                                                    

   çalişabilmezsenizse           اگر نمی توانید که کار کنید:             چالش‌ابیلمزسَنیزسه   
        durabilirsiniz                 می توانید بایستید:                              دُرابیلیرسینیز  
      göreceklerinizi              چیزهایی را که می بینید:                       گورَجَکلَرینیزی 
              ezberleyiniz                ازبر کنید:                                               ازبرلَ‌ینیز 
            yaptıklarınızdan            از کارهایی که کرده اید:                        یاپ‌تِکلارِنِزدان 
      pişman olacaksınız           پشیمان خواهید شد:                         پیشمان اولاجاکسِنِز 
        söylediğiniz gibi                  همان طوری که فرمودید:                 سویلَ‌دیعینیز گیبی   
           yapılacaktır                      انجام خواهد شد:                                  یاپِلاجاکتِر   

این بود گوشه‌ای از زیبایی‌های زبان تورکی. امید است که مورد پسندتان واقع شده باشد.
زبان تورکی یکی از کامل‌ترین و باقاعده‌ترین زبان‌های دنیاست و همین امر هم یادگیری این زبان را برای دوستداران آن آسان می‌نماید.






Friday, January 31, 2014

فارسی، زبانی ساختگی و بی‌قاعده



به سه دلیل عمده‌ی زیر، فارسی یک زبان ساختگی است و پیش از قرن سوم هجری، یعنی آغاز تدارکات و جعلیات شعوبی و اسراییلی، سابقه‌ی ظهور ندارد.
١.فاقد بنیان‌های ریشه شناختی است. کلمات مجرد و نازا و نوظهورند، مگر این که از عربی و تورکی و روسی و این اواخر از انگلیسی و فرانسه و غیره برداشته باشند. مثلا با هزار من سریش هم نمی‌توان ریشه ی (شاگرد) را به جایی چسباند! و همین طور است صدها اسم و لغت و فعل فارسی دیگر را. چنان که ریشه ی (شگرد) هم معلوم نیست.
٢. فاقد نظم کاربردی یا به اصطلاح (دستور زبان) است. به راحتی می توان جای فعل و فاعل و مفعول و قید و ضمیر و دیگر اجزاء جمله را جابه‌جا کرد، بی این که مفهوم آن گم شود. (من امروز صبحانه خوردم)، با (امروز صبحانه خوردم من) و (خوردم من امروز صبحانه) و (صبحانه خوردم امروز من)، یکی است. جمله‌ای است خبری با چهار واژه که به چهار صورت مختلف قابل ادا کردن است. هیچ زبان کلاسیک که بر پایه‌ی فرهنگ دیرین و معینی استوار باشد، چنین بی‌قاعده و درهم و برهم نیست.
٣. و مهم‌تر از همه، دارای زمان‌بندی رشد و توسعه و ترکیب نیست. ناگهان و بدون هیچ پیشینه و پشتوانه‌ای به صورت شاهنامه، از کارگاهی در خراسان، و نه اقلیم دیگری در ایران، ظهور و هنوز هم با همان شاهنامه عرض اندام می کند!!!

ناصر پورپیرار

Thursday, January 30, 2014

زبان فارسی ناتوان ترین و معیوب ترین زبان جهان

در این مقاله به جست و جوی تاریخ تولد زبان فارسی می رویم، که در قرن دهم هجری برای زبان گشایی و بیان، دست به دامان و وام بردار خط عرب شده است که در امتداد هزاره ی نخست اسلامی اندک اندک ابزار ابراز مقاصد و معانی در جهان اسلام شده است،گزینشی ناگزیر که بی اندک تاملی بر محقق معلوم می کند اگر زمان پیدایی گنجینه ی کنونی زبان فارسی را، بدون ضمیمه کردن خطی برای عرضه و بیان، تا قرون اولیه ی اسلامی امتداد می دهند و به عقب می برند، پس از دو حال خارج نیست، یا با عضوی از تیم تحمیق فرهنگی مردم فارس مواجهیم و یا با صاحب گفتاری که به غلط در دام و کار آموزش و فرهنگ غلطیده است. مورخ را با مراجعه به منابع موجود اعتقاد بر این است که هیچ عامل و ابزار گفتار در سراسر جهان ناتوان تر و معیوب تر از زبان فارس ها نداریم و دامنه و حوزه ی این زبان آماده ای که بر سرزمین ما سرازیر کرده اند، تا به حدی است که قرینه ی دیگری برای آن نمی توان شناخت. به علاوه نخستین قصد اشاره به این زبان نیز مصداق معینی ندارد و به حقیقت انتخاب حوزه ای از تجمع انسانی که با یقین کامل بتوان آن ها را متکلم به زبان فارسی شمرد، بدون ملاحظات عمومی و نادیده انگاری های شرم آور کنونی، ممکن نیست. حتی مدعیانی می شناسیم که زبان خوزی ها و آذری ها را شاخه ای از زبان فارسی شناخته اند و معتقدند گیلک و مازندرانی و خراسانی و کرمانی و سیستانی و لر و کرد، فارس زبان اند، از لغت فارس سود می برند و گویش امروزین آن ها فارسی از دامان مادر دور شده و بی نان آور مانده است!!! و چیزی نمانده جدولی بسازند و دیاگرامی بکشند تا معلوم شود برای تبدیل فارسی به لهجه ای معین باید چه مقدار از پایتخت دور شد و در هر پنج کیلومتر بر سر تلفظ لغات این زبان چه خواهد آمد، هرچند نمی دانند و نمی توانند ساز و کار این بدل شدن زبان رسمی به لهجه ای در پشت و یا پیش کوهی را تابع حکمت و حرکاتی قرار دهند و توضیحی بر این امر ندارند که فی المثل چرا ساکنان روستای دماوند، در حوالی پایتخت و مرکز زبان فارسی، با کلماتی ادای مقصود می کنند که دایره ی درک آن به ده کیلومتر هم نمی رسد و در بساط مسخره ی کنونی، بومیان دماوند نیز همچنان فارس زبان اند!!! این علیلی علاج نشدنی از آن است که علم بسیار محترم و مجلل زبان شناسی برای پدیده ی لهجه، نه این که روند و دلیل پیدایش، بل تعریف معمولی و عامیانه نیز ندارد و زبان شناسان حتی تسلیم این امر مسلّم نمی شوند که تولد لهجه از درون زبانی واحد غیر ممکن است و تظاهر هر لهجه ای جز مظاهر حضور یک کلنی مهاجر کوچک یا بزرگ نیست، که به میل یا به ناچار، می کوشد تا شیوه ادای کلام را با فرهنگ و زبان میزبان خود همآهنگ و همراه کند.

«پس جمع واژه هایی که فقط از ترکیب ریشه ها با پیشوندهاو پسوندها به دست می آید می شود: ۲۲۲۷۵۰۰۰= ۹۰۰۰۰۰+ ۳۷۵۰۰۰+ ۲۲۵۰۰۰۰۰ یعنی ۲۲۶ میلیون واژه.
در این محاسبه فقط ترکیب ریشه ها با پیشوندها و پسوندها را در نظر گرفتیم آن هم فقط با یکی از تلفظ های هر ریشه. ولی ترکیب های دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل مانند (پیاده رو) و اسم با اسم (مانندخرد پیشه) و اسم با صفت مانند (روشن دل) و فعل با صفت (مانند خوش خرام) و فعل با فعل (مانند گفت و گو) و ترکیب های بسیار دیگر در نظر گرفته نشده و اگر همه ی ترکیب های ممکن را در زبان های هند و اروپایی بخواهیم به شمار بیاوریم، تعداد واژه هایی که ممکن است وجود داشته باشد مرز معینی ندارد. و نکته قابل توجه این که برای فهمیدن این میلیون ها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند داریم در صورتی که دیدیم که در یک زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دست کم ۲۵۰۰۰ ریشه از برداشت قواعد پیچیده ی صرف افعال و اشتقاق را نیز فرا گرفت و در ذهن نگاه داشت». (مصطفی پاشنگ، فرهنگ پارسی و ریشه یابی واژگان، ص ۱۴)

پاشنگ کتابی نوشته است با هدف اولیه ی آشنایی با ریشه ها و در اصطلاح امروزین اتیمولوژی لغت فارس، چنان که از نام کتاب او بر می آید. او با گزینش ۱۵۰۰ لغت پایه و ارتباط دادن آن ها با ۸۵۰ پیشوند و پسوند زبان فارسی!!!، تعادلی ساخته است که دامنه ی لغت فارسی را تا ۲۲۶میلیون فقره گسترش می دهد. گمان ساده لوحانه و در حقیقت زیرکانه ی او بر این است که اگر مثلا از صورت سوم شخص مفرد افعال گفت و رفت با التصاق پسوند ار می توان ترکیبی فاعلی با افاده ی معنای نو درآورد، پس این استعدادی است که در شکم تمام افعال زبان فارسی کاشته اند، بی این که بیاندیشد که نشستار و دویدار و خوردار و خوابیدار و خندیدار و پریدار و خزیدار و فهمیدار نداریم و بر همین اساس ۸۵۰ بار، به تعداد پیشوندها و پسوندهای زبان فارسی که او شمرده است، این هوچیگری در باب زبان فارسی را با افعال و لغات تکرار می کند، تا سرانجام عدد مورد علاقه خود در تعداد واژگان فارسی، یعنی ۲۲۶ میلیون کلام را بزایاند و زنده کند. چنان که انبوه و انواع بی دانشان خودی و بیگانه را، دلقکانه مشغول وام دار و متکی کردن قرآن متین به لغت فارسیان دیده ایم!!!

«پژوهشگران زبان انگلیسی پیش بینی کردند که در آغاز سال۲۰۰۹ میلادی، تعداد واژگان این زبان به مرز یک میلیون واحد برسد. به نقل از PNA ، پل جی. بیاک، بنیان گذار و رییس موسسه تحقیقاتی گلوبال لنگوایج مانیتور اعلام کرد: روز ۲۹ آوریل ۲۰۰۹ تعداد واژگان زبان انگلیسی که مردم در سراسر جهان آن ها را به کار می برند، از مرز یک میلیون عبور می کند. بر اساس برآوردها و تحقیقات این موسسه که تا پایان ماه ژوئن گذشته محاسبه شده، زبان انگلیسی هم اکنون ۹۹۵ هزار و ۸۴۴ کلمه دارد که تاکنون و در طول تاریخ هیچ زبان دیگری به این جایگاه دست نیافته است». (جام جم، ۱۶ تیر ۱۳۸۷، صفحه ی آخر)

برای اندازه گیری اوهام در نزد این گونه بررسان زبان فارسی مطابقه ی آن ادعا با این آگاهی کفایت نمی کند، لازم است ببینیم پاشنگ در کتاب اش از مفهوم ریشه یابی چه ادراکی داشته و چه گونه خاستگاه و بنیان لغت فارسیان را نمایش داده است:

«شبگیر: زمانی میان نیمه شب و پگاه. انوری می گوید:
در صحبت او به که بوی در شب و شبگیر
با صورت او به که خوری می گه و بی گاه» (همان، ص ۳۹۶)

این الگوی واحدی است که به عنوان ریشه شناسی لغت فارس قریب هزار بار در کتاب پاشنگ تکرار شده و بدین ترتیب یک لغت معنی ساده و معمول و همه جا ریخته را، ریشه یابی واژگان فارسی تصور کرده است. مسلم این که در حال حاضر به میزان پاراگرافی منبع قابل ارجاع نداریم که حتی برای یکی از واژه های فارسی، ریشه ای چنان که در معنای لغت اتیمولوژی نهفته است، ارائه دهد، مگر این که هر یک از آن ها را دور هندوستان بگرداند و با مسخرگی تمام از شکم اوستای قلابی و یا اسلاوهای جنوبی بیرون کشد.

«فریتس ولف، متولد ۱۸۸۴، از ایران شناسان گران مایه ی آلمانی است که از جمله ی آثار او ترجمه ی کامل «اوستا» است که در سال ۱۹۲۰در استراسبورگ انتشار یافت. آن گاه به کار بسیار دقیق و توان فرسای استخراج و تنظیم و تدوین واژه های شاه نامه پرداخت. و بیش از سی سال در نهایت بی چیزی در این کار شگرف صرف عمر کرد. به سبب یهودی بودن مقامات آلمان نازی به او امکان تدریس و فعالیت نمی دادند». (فریتس ولف، فرهنگ شاه نامه ی فردوسی، ص ۲۵)

بار دیگر، یهودی دیگری را می بینیم که برای زیر و رو کردن هستی و هویت مردم شرق میانه و تبلیغ دروغ نامه های ساخت کنیسه و کلیسا، عمرش را بر سر تعمیر اوستا و تدوین لغت شاه نامه ی فردوسی صرف کرده و چنان که مکتوب است تمام لغات و افعال و ضمایر و حروف اضافه و قیود و ترکیبات و دیگر اجزاء لغوی به کار رفته در شاه نامه ی فردوسی را به صورت فهرستی درآورده تا مثلا معلوم شود که موصول که و یا حرف ربط واو چند بار و در کدام ابیات شاه نامه به کار رفته است. زمان سنجی دقیق آماده سازی او چنان بود که انتشار کتاب «فرهنگ شاه نامه فردوسی» فریتس ولف با هزینه دولت و وزارت امور خارجه ی آلمان، با برگزاری جشن های هزاره ی فردوسی در عهد رضا شاه مقارن شد. این که چرا دیرین پژوهان و هنر شناسان و زبان دانان یهودی این همه به میراث باستانی و اسلامی ایرانیان علاقه مندند، سئوالی است که تاکنون جز مندرجات مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، کسی به جست و جوی پاسخی برای آن نبوده است!

«در آن اوقات که فریتس ولف ترجمه ی اوستا را فراهم می کرد طرح تالیفی توجه اش را جلب کرد که به این سهولت احد دیگری جرآت اقدام به آن را نداشت و آن صورت برداری کامل از گنجینه زبانی شاه نامه بود. اهمیت چنین کاری روشن و آشکار بود. اگر علی رغم مشکلاتی که با وجود حدود و ثغور غیر عادی این اثر در میان بود، می شد مجموعه لغات موجود در این اثر فخیم و مهم شعر کلاسیک فارسی را یک جا گرد آورد، در آن صورت دیگر تحقیق در کلمات و لغات زبان فارسی سرانجام بر مبنایی مستحکم و قابل اعتماد استوار می گردید و می توانست از قید فرهنگ نویسی ناقص و غیر کافی ایرانیان و هندیان آزاد شود... حسن اتفاق این که در سال ۱۹۳۴، هنگامی که دولت ایران هزاره ی فردوسی را جشن می گرفت، دولت آلمان می خواست توجهی خاص به ایران مبذول دارد. توفیق نصیب شد تا نظر مساعد بخش فرهنگی وزارت امور خارجه را برای فراهم اوردن مبالغ هنگفتی که چاپ کتاب لازم داشت جلب کند». (فریتس ولف، فرهنگ شاه نامه ی فردوسی، ص ۲۱)

با این همه بد نیست بدانیم حاصل کار ولف متضمن چه اطلاعاتی است و اگر می گویند زبان فارسی، که چیزی از حیات مقدم آن نمی دانیم و الگویی برای آن نداریم، با دیوان شاه نامه بار دیگر زنده شده، پس این نو حیات، که تمام یال و کوپال خود را در نمایش شاه نامه نشان داده، دارای چه قواره و قدرتی است و چون بیرون از لغات شاه نامه هنوز هم در زبان فارسی واژه ای نمی یابیم، مگر این که وام برداشته ای عمدتا از زبان عرب باشد، گنجینه ی منحصر به فرد زبان فارسی جمع آمده در کتاب فردوسی، دارای چه ارزش گفتاری و کدام توان انتقال فرهنگ است؟!!

«در مورد ذکر صیغه های افعال خواهش می کنم توجه داشته باشید که در بدو امر قصد چنین بود که همه ی آن ها در واژه نامه بیاید. برای این که با تکرار متعدد صیغه هایی یکسان بی جهت بر حجم واژه نامه افزوده نشود، کار را به انتخابی از صیغه های فعلی محدود ساختم. اما عموما در مورد هر یک از ترکیبات صورتی را بالای همه قرار دادم که بیش از همه در ترکیب منظور نظر ظاهر می شود. مثلا ذیل آمدن، ۲۴ بار به یاری بیامد. در این حالت دیگر آن چه در بند گذشته ذکر شد از اعتبار ساقط می شود، یعنی این که در بیت هایی که بلافاصله نقل شده صیغه های فعلی دیگری نیز سوای بیامد از فعل آمدن ذکر گردیده است». (فریتس ولف، فرهنگ شاه نامه ی فردوسی، مقدمه ی مولف، ص ۱۳)

حقیقت این که برای این گفتار گنگ اعتباری قائل نشده ام و در بررسی فردی هیچ ترکیب و فعل و لغت و حرف و ضمیر و ادات و صورت و صیغه ای از فعلی را ندیده ام که در شاه نامه یافت شود و در فهرست ولف نیامده باشد. نتیجه این که فهرست ولف تمام دارایی لغوی زبان فارسی و مجموعه میراث و موجودی است که با آن به فارسی سخن می گوییم و چون فقر دل خراش واژگان فارسی مستندی معتبرتر و رسمی تر و مرسوم تر از فهرست ولف ندارد، پس بی تردید با این تعداد اندک کلام، ادای هیچ مطلبی میسر نیست مگر این که زبان و لغت و قوانین بیان عرب و زبان های دیگر را به استمداد بخوانیم. زیرا زبان فارسی نه فقط اتیمولوژی که هنوز هم گرامر اختصاصی ندارد. باری، از صفحه ی ۸۸۵ تا ۹۱۱ کتاب ولف ایندکس واژگانی آمده، که مولف از شاه نامه استخراج کرده است، شامل تمام لغات و ترکیبات و افعال و ضمائر و نداها و حروف اضافه و نام ها و صفات مندرج در شاه نامه ی فردوسی. چه گمان می کنید؟ ۸۳۰۰ نمونه است، ده درصد آن ها لغات شاذ و بی معنا است، نظیر آرغده و ازغ و بزخفج و بندارسی و تخش و تسوغ و کرغ و جرنگ و درقه. ده درصد آن ها عربی است نظیر حاجت و حاصل و حدیث و حرب و حرص و حرمت و حسرت و حسد و حق و حکیم و و حکم و حمد و حور و حیدر. ده در صد آن فعل و مشتقات آن است. بیست درصد آن اسم اشخاص و مکان و جانوران و کوه و دشت و بیابان و دیگر عوارض جغرافیا است. بیست و پنج درصد آن ترکیباتی است چون آتش افروز و آتش پرست و آتشکده و آتشدان و از این قبیل، که اجزاء آن چون آتش و افروز و پرست نیز به طور مجزا در فهرست آمده است. پنج در صد آن حرف است و ادات، مانند این و آن و ار و اگر و از و بر و مگر و چه و چون و چند. و در حاصل گرچه این بررسی در مواردی نمونه هایی را به سود انباشتن بیش تر لغت نادیده گرفته، اما کتاب فردوسی نیز چون لغت نامه دهخدا و هر منبع دیگر، در نهایت امر زبان فارسی را صاحب قریب ۱۵۰۰ لغت می کند، که هیچ پیوند ماهوی و به اصطلاح زبان شناسانه در میان آن ها نمی یابیم و چندان بی ریشه که به مفهوم کامل و رایج، گویا از زیر بته به عمل آمده اند!!! حالا هرکسی می تواند امکانات این زبان شیرین را با هر زبان دیگری که می داند و می شناسد، مقایسه کند

Saturday, January 4, 2014

نقص‌هايي كه براي زبان فارسي شمرده‌اند

طور كلي نقص‌هايي كه براي زبان فارسي شمرده‌اند به شرح زير مي‌توان عنوان كرد:
1.سه مصوت كوتاه يعني حركات زير و زبر و پيش ( َ ِ ُ ) را از نوشتن ساقط ميكنيم. و اين باعث مي‌شود به جاي اين كه از خط و نوشتار پي به معني ببريم بايستي از معني كلمه و جايگاه آن در جمله آنرا درست بخوانيم مانند كلمات (كَرَم، كَرَم، كِرِم، كُر‏ُم، كِرْم) و (مَلَك، مَلِك، مُلك، مِلك) و يا سه كلمه (حَكَم، حُكم، حِكَم) و نيز ننوشتن مصوت‌هاي كوتاه در داخل متن باعث مي‌شود كه براي تلفظ صحيح اجباراً لاتين كلمات به صورت پانويس متن آورده شود كه همين امر باعث اتلاف وقت و انرژي مي‌شود. كه البته همين لاتين‌نويسي هم قاعده خاصي ندارد و هر ناشر و نويسنده‌اي سليقه خاص خودش را براي آوانويسي حروف فارسي به لاتين دارد. كه به عنوان نمونه براي نشان دادن حركت فتحه و الف و آ هيچ‌گونه هماهنگي در كتاب‌ها و خصوصا فرهنگ‌هاي مختلف ديده نمي‌شود. ”هر چند برخي معتقدند همين ننوشتن حركات مزيتي است و موجب تندنويسي مي‌شود“[5].
2.براي يك حرف چند علامت مختلف داريم مانند علامت‌هاي (س،ص، ث) كه هر سه در فارسي يكسان خوانده مي‌شوند و هم چنين (ذ، ز، ض، ظ) و نيز (ت، ط). البته اين امر در زبان انگليسي هم وجود دارد چنان كه «ف» ممكن است به شكل‌هاي «F. GH. PH. V » باشد.
3.يك علامت را براي دلالت بر چند حرف مختلف استعمال مي‌كنيم مانند “و” كه پنج مورد نوشتن دارد يكي براي بيان ضمه در كلمات “خوش” و “تو”. ديگر بيان مصوت ممدود يا “واو ماقبل مضموم” مانند “شور” و “او”. سوم بيان حرف صامت “واو” در كلماتي چون “آواز” و “والي” و “عفو” . چهارم بيان حرف مصوت مركبي كه در كلمات “نو” و “جوشن” و مانند آن‌هاست. پنجم حرفي كه در زبان كنوني خوانده نمي‌شود مانند “واو معدوله” در كلمات “خواهر” و “خواستن” و “واو” در كلمه “عمرو”[6]
4.حرف‌هايي هم هست كه در كلمات خاصي از نوشتن حذف مي‌شود مانند “الف” در كلمات “اسحق” و “اسمعيل” و “الله”
5.نقطه‌هايي متعدد در بالا و پائين حرف كه هم سبب دشواري و هم موجب اشتباه در خواندن مي‌شود. اهميت بيش از حد نقطه درخط فارسي هنگام تشخيص نوري كاراكترها[7] توليد اشكال اساسي مي‌كند. به عنوان مثال در نظر بگيريد كه تفاوت ‹ر› و ‹ز› و يا تفاوت ‹د› و ‹ذ› و يا تفاوت ‹ب› ‹ت› ‹ پ› ‹ث› فقط در نقطه است و چون نقطه جزء بسيار كوچكي است در اين امر مشكلات زيادي را فرا روي متخصصين قرار مي‌دهد. و يا كلمات زير را در نظر بگيريد كه با يك يا چند نقطه عوض مي‌شوند (بُر، بَر، پُر، پَر، تَر، پُز، پَز، بُز، تِز).
6. يك عيب ديگر هم كه براي خط فارسي ذكر كرده‌اند اين است كه از راست به چپ نوشته مي‌شود. و براي اين مورد دلايل مختلفي ذكر شده است از جمله عدم هماهنگي و ايجاد مشكل در نوشتن متون رياضي و شيمي و نت‌هاي موسيقي و دستورات شطرنج و اين‌ كه خط تصويري يعني علائم گرافيكي كه در كل جهان استفاده مي‌شود مانند علائم راهنمائي و رانندگي تماماً از چپ خوانده مي‌شوند.
7.پيوسته‌نويسي و جدا‌نويسي كلمات مركب كه در اكثر موارد به صورت سليقه‌اي عمل مي‌شود مانند تنوع استفاده از ‹مي› چسبان و غير چسبان و يا تنوع نحوه به كار بردن «علامت‌هاي جمع ‹ها، ان، جات› ، هم، هيچ، كه، (ضماير شخصي متصل مان، تان، شان)، شناسي، را، چه، چون، تر، ترين، بي (پيشوند نفي)، به، اي (نشانه ندا)، آن و اين» در كلمات به صورت پيوسته و يا جدا گانه: (آنچه ، آن چه)؛ (همچنانكه، همچنان‌كه) ؛ (جنابعالي، جناب‌عالي)؛ (هيچكس، هيچ‌كس)‏‎؛ (ميتواند، مي‌تواند)؛ (آن ها، آنها) در اين مورد كلماتي كه پيشوند و يا پسوند دارند نيز در شكل‌هاي مختلف نوشته مي‌شوند. برخي از كلمات در دو شكل متصل‌نويسي و منفصل‌نويسي به دو شكل مختلف ظاهر مي‌شوند، مانند «علاقمند و علاقه‌مند؛ انديشمند و انديشه‌مند». مصدرها و فعل‌هاي مركب و اسم‌هاي مشتق از آنها نيز به دو صورت متصل و منفصل نوشته مي‌شوند مانند «نگه‌داشتن و نگهداشتن». در جستجوي مطالب از اينترنت اين مورد توليد اشكال مي‌كند چنانكه جستجوي «هيچ‌كس» نتايج متفاوتي را با جستجوي «هيچكس» مي‌آورد و يا جستجوي «كتاب‌شناسي» و «كتابشناسي» در موتور جستجوي گوگل نتايج متفاوتي را ارائه مي‌كند. اين گونه كلمات با اين كه در خواندن متن اشكال كمي به وجود مي‌آورند و هر آشناي به زبان فارسي به راحتي مي‌تواند آن را بخواند اما در فن‌آوري امروزه و تجزيه و تحليل كلمات به كمك رايانه اشكال اساسي توليد مي‌كند و شايد اگر قاعده‌اي جامع و مانع براي آن وضع گردد، بتوان گفت بزرگ‌ترين مشكل خط فارسي حل شده است. منظور اين كه، براي مثال خواندن سه كلمه «بي‌حوصلگي، بيحوصلگي، بي‌حوصله‌گي» مشكلي ايجاد نمي‌كند. اما در محيط الكترونيكي و شبكه اينترنت براي بازيابي اين كلمه بايستي براي تمام اشكال اين كلمه، جستجو را انجام دهيم، البته اگر آگاهي از تمام اشكال نوشتاري آن داشته باشيم.آآ
8.سي و دو حرف الفباي فارسي همراه با چهار علامت مد، همزه، تنوين، تشديد به 130 شكل مختلف ظاهر مي‌شوند و تفاوت اين اشكال در اتوماسيون خط فارسي توليد اشكال مي‌كند. « تنوع و تعدد نويسگان، يادگيري زبان و خط فارسي را براي آموزگار و آموزنده دشوار و براي نوآموز توان‌فرسا مي‌سازد. تعداد زياد نويسگان در رابطه با اتوماسيون زبان توسط رايانه مشكلاتي در خصوص تعداد و ترتيب قرار گرفتن نويسگان در جداول كد ايجاد مي‌نمايد و طراحان كد در جاي دادن اين تعداد نويسه در جداول با مساله كمبود جا رو به رو هستند. هر چند كه مشكل جا با كد 16 بيتي حل شده است اما مسايل ديگري همچنان باقي مي‌مانند كه احتياج به برطرف شدن دارند»[8]
9. نوشتن ك و گ (كـ گـ ك گ گ ك) در اشكال مختلف نيز باعث سردرگمي و عدم جستجوي صحيح مي‌شود.
10. در اغلب اوقات يك فاصله اضافي معني متفاوتي و يا متضادي را مي‌دهد (مثل مادر ، ما در).
11. سه كرسي مختلف براي حرف‌هاي مختلف الفبا باعث مي شود كه در مقايسه با اكثر زبان‌ها تعداد سطرهاي هر صفحه به مراتب بيش‌تر گردد چون برخي حروف روي خط كرسي قرار مي‌گيرند و برخي پائين خط كرسي و برخي بالاي خط كرسي مثل (ا ب م )
12.از آنجائيكه حروف در نوشتن غالباً به صورت چسبيده و پيوسته نوشته مي‌شوند و اين امر تشخيص حرف به حرف نوشته به وسيله رايانه را، دچار مشكل مي‌كند.
13. در او. سي. آر. فارسي هم چنين اعداد نيز مشكل ساز هستند چنانچه صفر در فارسي يك نقطه كوچك است كه مي‌تواند رايانه را به اشتباه بياندازد و نيز اعداد 1 و 2 و 3 بسيار شبيه هم هستند و تفاوت‌شان در يك دندانه كوچك است.
14. تنوع املائي يا تنوع در رسم الخط بعضي از كلمات كه همه شكل‌هاي آن نيز درست است مانند( اتاق و اطاق) و يا (امپراتور و امپراطور). و كلماتي كه فقط يك شكل آنها صحيح مي‌باشد ولي شكل ناصحيح آن نيز زياد استفاده مي‌شود مانند «ذغال و زغال؛ خوشنود و خشنود». البته اين جداي از تنوع در مفهوم كلمات است كه در ديگر زبان‌ها نيز وجود دارد، يعني براي بعضي از مفاهيم ممكن است كلمات متنوعي استفاده بشود. مانند كامپيوتر و رايانه.
15. بكار بردن همزه درصورت‌هاي مختلف مانند (مساله، مسئله) ‍؛ (مسئول، مسوول)
16. استفاده از ‹ا› و ‹آ› به جاي يكديگر مانند (فرايند و فرآيند).
17. شكل‌هاي مختلف ضبط نامهاي بيگانه در فارسي: ورود واژه‌هاي بيگانه معمولا از راه ورود پديده‌هاي فرهنگي نو در عرصه‌هاي مختلف فني ، علمي، اجتماعي، سياسي و هنري و …. و يا از طريق افراد دو زبانه انجام مي‌گيرد كه به قرض‌گيري زبان معروف است و كم و بيش در تمام زبان‌ها وجود دارد. واژه‌هاي بيگانه اغلب براي پر كردن خلاء واژه‌هاي علمي و يا ارتباطي سودمند هستند، اما وجود آن‌ها مسائلي از قبيل چگونگي ضبط آن‌ها در زبان قرض‌گيرنده را به‌ وجود مي‌آورد. براي ضبط واژه‌هاي قرضي به سبب اختلاف فاحش نشانه‌هاي الفباي فارسي با نشانه‌هاي الفباي خارجي مشكلات جدي وجود دارد. از جمله اين كه الفباي فارسي آوانگار نيست و به همين جهت در ضبط دقيق تلفظ واژه‌هاي زبان فارسي نيز ناتوان است و اين ناتواني در ضبط واژه‌هاي بيگانه به مراتب بيش‌تر است و اين كه در مورد برگردان اسامي خارجي به خط فارسي قاعده خاصي وجود ندارد و هر كس بنا بر سليقه و ذوق خود اين كار را انجام مي‌دهد كه در نتيجه يك كلمه واحد به صورت‌هاي مختلف نوشته مي‌شود. براي مثال (اتومبيل و اتوموبيل)؛ (كلسيم، كلسيوم، كالسيوم) و يا اسم Franklin به صورت (فرانكلين، فرانكلن، فرنكلين، فرنكلن) ضبط شده است. خانم صديق بهزادي اين مشكلات را به سه دسته تقسيم كرده است: ” 1- نام‌هايي كه در برگردان آن‌ها هم‌خوان‌ها ايجاد مشكل مي‌كنند. 2 – نام‌هايي كه در برگردان آن‌ها واكه‌هاي ساده مشكلاتي را به‌ وجود مي‌آورند . 3 – و سوم نام‌هايي كه در برگردان آن‌ها مشكل اصلي مربوط به واژه‌هاي مركب است[9].
18.استفاده يا عدم استفاده از ‹ي› در كلمات مختوم به ‹الف › مانند (موسي و موسا).
19.استفاده يا عدم استفاده از ‹ء› براي كلمات مختوم به هاي بيان حركت در حالت مضاف مانند (خانه مسكوني و خانهء مسكوني و يا خانه‌ي مسكوني).
20.استفاده يا عدم استفاده از اعراب براي كلمات.
21.انواع مختلف جمع براي يك واژه مفرد: به عنوان مثال جمع بستن يك واژه با علايم جمع فارسي وعلايم جمع عربي و نيز جمع بستن بي قاعده (جمع مكسر)، استفاده ازجمع جمع، مانند (معلم، معلمين، معلمان، معلم‌ها).
22.تنوين‌هاي زبان عربي نيز از جمله دشواري‌هاي رعايت اصل هم‌خواني نوشتاري و گفتاري هستند.
23.در نگارش ياء وحدت يا نكره در آخر كلماتي كه به هاء مختفي يا غير ملفوظ ختم مي‌شوند سه نوع املاء‌ ديده مي‌شود. (خانه‌اي، خانه‌يي، خانة).
24.كلمه‌هاي عربي در شكل‌هاي گوناگون در زبان فارسي نوشته مي‌شوند. (مبدا، مبداء)؛ (ابتدا، ابتداء)؛ (نسبتاً، نسبته، نسبتا) و ….
25.ناتواني خط فارسي در نشان دادن تلفظ واژه‌هاي ايران باستان و ميانه و گويش‌ها و لهجه‌هاي ايراني و واژه‌هاي بيگانه حتي با نشانه‌ها.
26.وجود دندانه‌هاي متعدد دركلمات خواندن كلمات و به خصوص در او.سي.آر. فارسي ايجاد اشكال مي‌كند مانند كلمات: نشستن و استشهاد.